تبليغاتX
 دانـــــشــــجــــوی بـــــدبـــــخـــت
تا حالا یه چهار پایه غافلگیرتون کرده؟

بازم دوباره يكي بود يكي نبود تو اين دانشگاه آزاد ما غير از استاداي عطيغه هيچكي نبود يه استادي بود از اونا (كه خودتون ميدونيد كودوما) جونم براتون بگه كه من يكي از واحداي آزمايشگاه رو با اين استاد داشتم اين استاد از قضا با دخترا خوب جور بود (خوب من كه گفتم از اونا بود ديگه) يه روز سر كلاس اين استاد (منظورم استاد از اوناستا) برا توضيح دادن خيلي به ما (منظورم خواهراش) مي چسبيد بي ادبي نباشه مثل آب دماغ.

  اين استاد از اونا ميومد تو صورتمون برامون توضيح ميداد اونقد نزديك كه بو دهنشو مي فهميديم (البته منظور نداشت رو حساب خواهر برادري)خلاصه رو حساب خواهر برادري دستامونم ميگرفت (خوب دست بچه رو بايد گرفت كه راه رفتن ياد بگيره ديگه)يه روز از همين روزا اين استاد از اونا اومد سر ميز ما خيلي حس خواهر برادريش گل كرده بود . من رو ميگي هي صندلي(چهار پايه) رو مي بردم عقب جلو كه استاد بتونه راحت (البته با حفظ شئونات اسلامي )رد شه خلاصه اين چهار پايه اينقدر با من عقب جلو شد كه نگو يه جورايي يارم شد، از قضا استاد اومد نزديك من منم مي رفتم عقب، دوباره استاد نزديك و من هي عقب نشيني، تو اين عقب جلو رفتنا تصميم گرفتم بشينم خلاصه خيلي آروم در صورتي كه سيم رابط كه يك سرش به آمپر متر وصل بود و يك سرشم تو دست من بود، نشستم رو چهار پايه حس كردم چهار پايه خيلي پايه هاش كوتاه شده  با صداي تقه اي به خودم اومدم كه ديدم رو زمين پهن شدم و آمپر مترم با من پهن شده فهميدم كه ايندفعه چهار پايه با من يار نبود از خنده اشك ميريختم نمي تونستم از جام پاشم دورو برم و نگاه كردم ديدم پسر و دختره كه داره اشك ميريزه همه از خنده كبود شده بودن خودم كه از همه بد تر. استادم خشك وايساده بودو من و چند ثانيه نگاه ميكرد خندش گرفته بود.منم از رو زمين پا نميشدم .دوباره استاد حس خواهر برادريش گل كرد دستشو دراز كرد كه منو بلند كنه منم به خودم اومدم و از جام پاشدم(با دستاي خودم نه با دستاي استاد)استاد تا چند دقيقه صحبت نكرد خوب حقم داشت نمي تونست حرف بزنه مگه نفسش بالا ميومد خلاصه كلاس ساكت شد ،هر از گاهي يادم ميومد و خندم مي گرفت دو رو برم و كه نگاه مي كردم ميديدم يكي از پسراي كلاس(معروف به داداش سياه) هنوز داره اشك ميريزه .

اون روز من تصميم خودم و گرفتم قصد داشتم از دانشگاه انصراف بدم يعني ديگه روم نمي شد برم دانشگاه شما بوديد روتون ميشد نه والا روتون نمي شد ولي خوب بهر حال چه كنيم بايد ميرفتيم البته بخت با من يار بود و قرار بود جلسه ي بعد كلاس تشكيل نشه هفته ي بعدم  سر مو بالا گرفتم و رفتم تو كلاس انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده، خوب اتفاق ديگه پيش مياد خوب همه ميافتن ،نميافتن؟؟؟؟

شاد باشيد

|+|نوشته شده در یکشنبه 1385/12/20 ساعت 12:39 توسط دانشجوی بدبخت |

آخرین نوشته ها
...............
آيا دانشجوي بدبخت تعطيل خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدم مبارك
چقدر ...
هفت سيني متفاوت
خداحافظ 86 ازت متنفرم
غيبت كبري
نامه ای به فرشته ی کوچولو
غیبت صغری
حرف های مزخرف