باورم مي شه؟
نه باورم نميشه. راحت شدم؟
نه راحت نشدم. پاس ميشم؟
نه بابا پاس نمي شم. مشروط مي شم ؟؟![]()
آره بابا مشروط مي شم.![]()
![]()
بلاخره تمام شد ولي اصلا حسي كه بعد از تمام شدن ميان ترما داشتم ندارم
آخه اون موقع با اينكه مثل پايان ترما فشرده بود وهمه رو هم خراب كرده بودم اما باز مي گفتم اميد هست اگه پايان ترما رو خوب بدم درست ميشه اما حالا مي بينيم كه نشد همه رو گند زدم.![]()
![]()
ترم نحسي بود
حداقل برا من كه اين طور بود
.اولين امتحانم 21/3 بود كه با اجازه بزرگترا مي يوفتم بعدي كه 22/3 بود به خيال خودم به جاي درس عمومي بود گفتم يه17 ،18 از اين ميارم خوبه اما بازم گند زدم
.امتحان بعديم26/3 بود اي يه چيزايي نوشتم احتمال پاسيش هست(آهاي شيطونه گوشاتو بگير با توام می گم گوشاتو بگير).امتحان بعدم 2/4 بود كه گفتم وقتش زياده يه خورده امتحان بعديشو كه 3/4 بود بخونم.روزاي اول همين كارو كردم بعد ديدم نمي شه حسابي عقبم چسبيدم به همون امتحانه.
دو روز رفتم خونه فاطمه (يكي از همكلاسيام) با هم درس خونديم روز آخر خودم درس خوندم ديدم هيچي از فصل هاي آخر نمي فهميدم
از ساعت 8 تا 11 گريه كردم
اخه هرجا هم زنگ مي زدم همه خواب بودن
نمي شد رفع اشكال كنم
.حسابي اعصابم به هم ريخته بود نمي تونستم حذفش كنم آخه ترم قبلم حذفش كرده بودم
.ديگه 11 بود زنگ زدم به زهره (يكي از همكلاسيهاي ديگم كه برا اين امتحان پدرش و در آووردم
بسكه بهش زنگ زدم)يه 10 دقيقه هم پشت تلفن گريه كردم
ديگه بي چاره برام توضيح داد تا فهميدم چي به چيه ديگه برا بار دوم راه افتادم ديگه روال كار تو دستم اومد سر جلسه هم سوالا رو كه ديدم گفتم خوبه ميشه حل كرد
اما موقع حل گير افتادم
بعد از جلسه هم گفتم پاس مي شم اما مثل اينكه شيطون نامرد شنيده بود![]()
چون هر كس يه چيزي گفت فهميدم نه بابا ما از اين شانسا نداريم
يه اشتباهايي كرده بودم كه با اينكه راه حلّم درست بود ولي همشو خراب كرده بود حسابي اعصابم به هم ريخت اومدم خونه حسابي گريه كردم
حسي برا خوندن امتحان روز بعدشم نداشتم ولي به زور نشستم و خوندم شب به يكي از بچه ها زنگ زدم فهميدم استاد يه 40 تايي سوال داده كه من جواباشو نداشتم اونم خونشون پايگاه بود نتونستم برم ازش بگيرم
گفتم بي خيال مي خونم شايد بتونم حلشون كنم .صبح ساعت4:30 كه پا شدم بخونم ديدم هيچكدوم حل نميشه دلم مي خواست سرمو بكوبم به ديوار
اخه رو اين درسم حساب باز كرده بودم كه حداقل يه 15 بشم
.حالم خيلي بد شد داشتم غلبه مي شدم نفسم بالا نميومد نمي تونستم به جزوه هام نگاه كنم.فقط گريه كردم(مسخرم نكنين من هميشه گريم تو دستمه دست خودم نيست)
.به سرم زده بود نمي دونستم چه كار كنم دور خودم مي چرخيدم يهو گفتم بي خيال چقدر غصه بخورم
اين جوري امتحان بعديمم نمي تونم بدم پس بهتره همينو حذف كنم
كه وقت برا امتحان بعديم بيشتر بشه ديگه از ساعت 8 هيچي نخوندم تا 10 ديگه 10 به بعد اومدم امتحان 5/4 رو بخونم كه گيچ شدم
رو جزوه هام خوابم برد 12 بيدار شدم شروع كردم به خوندم خيلي يه جوري بود گيچ شده بودم ولي هر جوري بود نصف بيشترشو خوندم سارا هم زنگ زد كه فردا بريم كتابخونه با هم بخونيم گفتم باشه
.صبح پا شدم كه قسمت ميان ترما رو قبل از اينكه برم بخونم(آخه گفته بود هركي مي خواد مي تونه دوباره ميان ترم بده) اما بازم خوابم برد![]()
7:20 بيدار شدم .داشتم اماده مي شدم كه سارا زنگ زد گفت بيا خونه ي ما اينجا بخونيم منم گفتم باشه.از صبح تا عصر يه ريز با سارا درس خونديم كه اين جوري شديم![]()
.(هر دقيقه اي كه از 12 مي گذشت مي گفتيم كي فردا اين موقع مياد كه راحت شيم حسابي بهمون فشار اومده بود) ساعت 8 اومدم خونه . صبح ساعت 9 امتحان داشتم قسمت ميان ترمش آسون به نظر ميومد نخونده بودم ولي حلش كردم.اون قسمتا هم يه خوره گيچ كننده بود منم فقط سياه كردم
(طبق معمول تنها كاري كه بلدم
) با اين استاد ما احتمال پاس شدنش 1 درصد
.امتحان اخرم كه از همون اول تصميم به حذفش داشتم![]()
برا همين ديروز ديگه كلا راحت شدم
.حديثم فردا تمام ميشه
اينم از اين ترم آخه يكي نيس به من بگه تو قلط كردي 20 واحد تخصصي گرفتي
وقتي نمي توني نگير آقا مگه مجبوري 1 سال ديــــــــــــــــــــرتر تمام بشي چي مي شه .هـــــــــــــــــــان؟؟![]()
اينم يه دوتا تا عكس از اتاقمون تو اوضاع امتحانا البته يه چشمشه ها![]()

پ ن:يه خبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر دارم ميرم مشهد (البته اگه خدا بخواد).
يكشنبه ۸ شب از شيرازبه مشهد بليط داريم.جمعه ۸ صبح از مشهد به شيراز.
يا حق![]()
![]()

