تبليغاتX
 دانـــــشــــجــــوی بـــــدبـــــخـــت
نمره ها و یه کوچولو خاطرات مشهد

سلام نمي دونم چطوري شروع كنم حالم خيلي گرفته همه نمره هامو اعلام كردن با اجازتون از 20 واحد 6 واحدش كه حذف كرده بودم6 واحدشو پاس كردم 8 واحدشو افتادم.دارم ديوونه مي شم ديگه دلم نمي خواد پامو تو اون خراب شده بزارم دلم مي خواد انصراف بدم اصلا دلم مي خواد خودمو دار بزنم تا از دست اين دانشگاه آزاد و استاداشو كاركناش راحت بشم تو وصيت نامم بنويسم كه مسبب مرگ من فقط و فقط دانشگاه آزاد اسلاميه آخه چي بهتون بگم هان؟؟؟ مگه عقده اي هستين؟؟؟ هـــــــــــــــــان؟؟؟ عقده اي هستين؟؟؟ برين خودتونو درمان كنين چرا عقده هاتونو سر اين دانشجوهاي بيچاره خالي مي كنين .چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟ ازتون نمي گذرم به جان عزيزترين كسام ازتون نمي گذرم اگه سر پل صراط يقتونو نگرفتم نـــــــــــــــــــجمه نيستم.(آره جون عمم) تو اين دنيا كه زورم بهتون نمي رسه .اون دنيا كه مي تونم حالتونو بگيرم. حال ما رو مي گيرين؟؟؟ باشه براتون دارم صبر كنين به وقتش به هم مي رسيم اساتيد مــــــــــــــحــــــــــــــتــــــــــــــرم به هم مــــــــــــــــــــــــــــــي رسيــــــــــــــــــــــــــــــــم. آخه اين چه وضعشه اون از برنامه ريزي امتحانا اون از امتحان گرفتنشون اون از تصيح نكردناشون اينم از نمره دادناشون .يكي به اسم نمره ميده يكي به قيافه نمره مي ده يكي به تيپ نمره ميده يكي به  ورودي نمره ميده يكيم مي ريزه رو پله يكي در ميون پاس مي كنه رد مي كنه(اين ديگه نوبره به خدا خودش اعتراف كرده) آخه بايد بين اوني كه خونده و اوني كه نخونده فرق باشه نبايد باشه هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان؟؟؟ نبايد باشه ؟ شما بگين. كار من و دوستام شده گريه به هركي زنگ ميزنم داره گريه ميكنه دلتون خنك مي شه اشك دانشجو رو در بيارين نــــــــــــــــــه؟؟؟ خنك مي شه؟ ايشالله جــــــــــــــ‍زّ جيگر بزنين مي رم استاد ميشم تلافيشو سر بچه هاتون در ميارم حالا ببينيد.(If I could have you). يعني اومدم از مشهد بگم ولي دلم پر بود گفتم اينجا خاليش كنم.اينقدر عصبيم كه حوصله ندارم تعريف كنم حالا يه كوچولو به خاطر شما مي نويسم.

شب اول كه رسيديم رفتيم خونه رضوان (قبلا معرفيش كردم اگه كسي نخونده اينجا رو ببينه-----< معرفي رضوان) فردا صبحش(دوشنبه) بابام رفت سوييت گرفت رفتيم اونجا برا نماز ظهر رفتيم حرم.مامان رضوانم بيچاره هر جا مي رفتيم باهامون ميومد يه لحظه هم تنهامون نمي ذاشت ولي رضوان سه شنبه اخرين امتحانش بود وقتي امتحانشو داد ديگه اونم هر روز با مامانش ميومد من و رضوان و حديث با هم مي رفتيم مي گشتيم مامانمو مامان رضوان و فاطمه هم با هم.روز اول رضوان ما رو برد مجتمع تجاري الماس شرق و بازار بين المللي و چند تا بازار اطرافش اين الماس شرق جاي جالبي بود عكساشو تو ادامه مطلب مي زارم حتما ببينيد.برا نماز دوباره مي رفتيم حرم.شبشم من و حديث رفتيم خونه رضوان.دوباره صبح اومديم حرم بعد رفتيم سوييت خوبيش اين بود كه سوييتمون جفت حرم بود در ميومديم در ورودي حرم بود هر وقت مي خواستيم راحت مي تونستيم بريم و بيايم.ولي خونه رضوان خيلي دور بود تو وكيل اباد با اتوبوس 1 ساعت تا حرم راه بود.هر روزمون همينجوري بود.بلاخره من و مامان بزرگم جمعه برگشتيم به خاطر كلاس زبان من اما بقيه برا 1 شنبه بليط گرفتن.اونجا برا همتون دعا كردم برا همه فاميلو دوستامم نماز خوندم برا يه 80 نفري نماز خوندم.يه بار كه منو حديث همينجوري پشت سر هم نماز مي خونديم يه دختر بچه كنارمون بود زد زير گريه. با گريه به مامانش مي گفت چرا اينا اينقدر نماز مي خونن(آخه من اينجوريم هركي به ذهنم برسه بايد براش نماز بخونم حتي اگه زياد باهاش رابطه نداشته باشم دلمون خوش نمازمون شكستست به اندازه تمام عمرم نماز خوندم).اعصاب بچه رو خورد كرديم.ولي از رو نرفتيم همينطوري ادامه داديم.

اینم یه عکس از حرم امام رضا

حرم امام رضا

 اينم يه ماشين به نام زائر بر برا جابه جا كردن افراد مسن توي صحن

زائر بر

اينم يه عكس ديگه

بدون شرح

 

اگه مي خواين بقيه عكسا رو ببينين روي ادامه مطلب يه كليك كوچولو كنين

پ ن:پريروز با حديث و سارا رفتيم سينما روز سوم و نگاه كرديم فيلم با حالي بود ولي اونقدرا كه مي گفتن گريه دار نبود يعني تا اشكت مي خواست بريزه خندت مي نداخت در كل با حال بود

يا حق


ادامه مطلب

|+|نوشته شده در پنجشنبه 1386/04/21 ساعت 23:40 توسط دانشجوی بدبخت |

آخرین نوشته ها
...............
آيا دانشجوي بدبخت تعطيل خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدم مبارك
چقدر ...
هفت سيني متفاوت
خداحافظ 86 ازت متنفرم
غيبت كبري
نامه ای به فرشته ی کوچولو
غیبت صغری
حرف های مزخرف