تبليغاتX
 دانـــــشــــجــــوی بـــــدبـــــخـــت
هدی اومد.رضوان رفت

شايد بپرسين رضوان و هدي كي هستن رضوان يكي از دوستاي منه ما از دبستان با هم بوديم يه مدرسه يه محله البته يك سال از من كوچيكتره امسال دانشگاه مشهد قبول شده چون داداشش هم اونجا درس مي خوند كلا اسباب كشي كردن رفتن مشهد 10 روز پيش اومد بوشهر من و حديث(خواهرم دانشجوي رشته مهندسي برق-مخابرات ) رفتيم فرودگاه استقبالش قرار بود فاميلش نفهمم اومده فقط بياد پيش ما اما مامانش خبر داده بود ما كه رفتيم دختر خالش اومده بود بلاخره ما موفق شديم رضوان و بياريم خونه ولي خوب بماند كه زياد خونه ما نبود هر روز خونه يكي خاله، دختر خاله،عمه،..... البته چند بار با هم بيرون رفتيم سينما(فيلم گيس بريده منم كه حسسسسساس از اولش گريه كردم تا آخرش)،پاساژ،كنار دريا بلاخره رضوان امروز صبح ساعت 8 پرواز داشت منم صبح برا بدرقش كه بيدار شدم ديگه خوابم نبرد كسيم كه نبود حديث و هدي بودن كه خواب بودن بي معرفتا پا نشدن يه خداحافظي با رضوان كنن البته شب قبلش هدي و رضوان تا 4 بيدار بودن آخه هدي ديشب اومده بود آخ يادم رفت بگم هدي كيه هدي دختر خاله ي منه همسن هستيم دو ماه از من كوچيكتره اونم دانشجوي همين دانشگاه رشته گمرك همزمان قبول شديم اين ترم تمام كرد خونشون آبادانه اين مدت پيش ما بود حالا هم اومده دنبال كاراي فارغ التحصيليش تا عيد اينجاست بعد ديگه ميره خيلي سخته آخه خيلي به هم عادت كرديم

شاد باشید

|+|نوشته شده در سه شنبه 1385/11/24 ساعت 9:30 توسط دانشجوی بدبخت |

آخرین نوشته ها
...............
آيا دانشجوي بدبخت تعطيل خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدم مبارك
چقدر ...
هفت سيني متفاوت
خداحافظ 86 ازت متنفرم
غيبت كبري
نامه ای به فرشته ی کوچولو
غیبت صغری
حرف های مزخرف