روز شنبه من و حديث رفتيم دانشگاه براي واريز شهريه و تخفيف و وام برق نبود . ولي وام و گرفتم با حديث رفتيم بوفه دانشگاه آبميوه و بسكوييت خورديم منتظر شديم برق بياد منم صدام وحشتناك گرفته بود حديث جاي من حرف مي زد .موبايلو حديث جواب ميداد خلاصه وضعيتي بود دوست داشتم حرف بزنم اما صدام در نمي اومد بلاخره ساعت 11:30 برق اومد حديث فيشش و گرفت منم كه قبلا گرفته بودم وامم دادم كه ثبت كنن برام رفتيم بانگ كلي معطل شديم تا كارش تمام شد رفتيم دنبال تخفيف گفتن كارنامه مي خواد
گفتيم يكي دو نمره بيشتر نزدن چه كارنامه اي
گفتن اشتغال به تحصيل بيارين در ضمن آقاي ايكس نيستن(طبق معمول)
دوشنبه بياين.از سوله برگشتيم ساختمون اصلي رفتيم انتشارات گفتيم فرم اشتغال به تحصيل گفت كارشناسي رشته اونجا رفتيم گفت انتشارات با اعصاب خورد برگشتيم خونه ![]()
![]()
روز بعد كه 22 بهمن بود دانشگاه تعطيل دوشنبه با سارا (دوستم)و حديث و مرضيه(دوست سارا) باز رفتيم دانشگاه كه هم فيشامون و ثبت كنيم هم دنبال تخفيف بريم كار ثبت فيش زود تمام شد باز رفتيم انتشارات گفت بايد برين سوله امور دانشجويي اونجا اشتغال به تحصيل مي دن ديگه با سارا و مرضيه خدافظي كرديم رفتيم سوله بماند كه چقدر معطل شديم اعصابم حسابي ريخته بود ![]()
به هم يه پسر آشغال عوضي ![]()
معلوم نبود از كجا آوورده بودن گذاشته بودن فرم اشتغال به تحصيل بده فقط بلد بود با موبايل حرف بزنه داشتم ديوونه مي شدم
هر ترم همين بساطه بايد اشك منو در بيارن
خلاصه بعد از چه قدر معطلي شماره دانشجويي منو حديث و وارد كرد گفت بدهي دارين كامل واريز نكردين گفتم آخه آدم عاقل ما اشتغال به تحصيل و براي تخفيف مي خوايم شهريه هم با تخفيف واريز كرديم اگه قرار باشه كامل بريزيم ديگه فرم اشتغال به تحصيل و تخفيف مي خوام![]()
چه كار كه گفت كارنامه گفتم بابا نمره نزدن چه كارنامه اي گفت پرينت گفتم نمي دن گفت از اينترنت گفتم حداقل همون بار اول كه ميايم كامل راهنمايي كنين نه اينكه اين همه راه ميايم هر دفعه يه چيزي ميگين بلاخره من و حديث با اعصاب داغون برگشتيم خونه![]()
![]()
![]()
![]()
شاد باشید ![]()


