تبليغاتX
 دانـــــشــــجــــوی بـــــدبـــــخـــت
غيبت كبري

 وَوووووووووووووووووووووووووووووووووووو..............اينجا چه خبره من كه هيچيو نمي بينم........... چقدر گرد و خاك .............چقدر رد پا..........من كه نمي تونم نفس بكشم ............

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام  چقدر دلم تنگ شده بود .....چقدر منو با رد پاهاتون شرمنده كردين...خيلي حرفا واسه گفتن دارم  مي دو نم حوصله نمي كنيد همه رو بخونيد اگه حوصله نمي كنيد فقط  پاراگراف آخر رو بخونيد .

هميشه واسه شروع كردن خيلي مشكل دارم از امتحانا مي گم از سختي هايه روز امتحان چقدر درس خوندم چقدر تلاش كردم چون مي خواستم اُفت ترم پيش و جبران كنم .اگر بگم بعضی روزا بیشتر از ۱۲ ساعت درس می خوندم اغراق نکردم.

اگه يادتون باشه من از اول ترم شروع کردم به درس خوندن اين ترم واقعا تلاش كردم امتحان هاي فاينال هم نفهميدم به خاطر چي افتاد عقب شايد به خاطر دهه ي اول محرم به هر حال من خيلي آماده بودم تمام درسامو قبل از شروع امتحانا حد اقل يك بار خونده بودم  وقتي امتحانا لغو شد خيلي خوشحال شدم چون مي خواستم بيشتر بخونم. قبلا امتحانامون 7 بهمن تمام ميشد اما آخرين امتحان شد 15 بهمن. از صبح تا حدود ساعت 7 شب با يكي از دوستام درس مي خونديم بعد ميرفتيم هيئت محلمون تا ساعت 11 شب بعد هم  خواب ، دوباره فردا صبح درس و درس و درس و درس............. و روز از نو روزي از نو............. حدیث و دوستاش یه طرف من و دوستمم یه طرف خلاصه خونه ما جوش شده بود درس هر کس میومد هوس می کرد درس بخونه. تا اينكه دوباره امتحانا شروع شد از 1 بهمن ،امتحان اولو و عالي دادم ولي از نمرم راضي نيستم.(تو این دانشگاه هیچ وقت نمره ای که فکر می کنی نمیشی)

امتحان دوم ، اونم خوب بود ولي نه به خوبي اولي هنوز نمرشو هم نزدن و سومي  هم  كه بد نبود از نمره  اينم خبر ندارم و امتحان آ خري به نظر من بد نبود ولي همه بعد از امتحان مي گفتن خيلي سخت بوده منم فكر كردم من خيلي خراب كردم و كه متوجه سختيش نشدم از  نمره اين امتحانمم زياد راضي نيستم آخه با اون همه درسي كه خوندم انتظار بيشتر از اينا داشتم ولي بازم خدا رو شكر مي كنم  حالا هم كه منتظر بقيه نمره ها هستم خدا كنه يه جوري باشن كه معدلم از 15 پايين تر نياد.ولي چشمم آب نمي خوره.

مي دونم تا اينجا كه نوشتم خيلي براتون خسته كننده بود آخه تو اين مدتي  كه نميومدم به غير از درس كاري نمي كردم ، درس هم كه مي دونيد خيلي خسته كننده ست.

چند روزي مونده بود كه امتحانام تمام بشه اين دندون عقلم حسابي اذيتم كرد ولي وقت نكردم برم دكتر تا روز بعد از آخرين امتحان با مامان رفتيم دكتر دارو نوشت كه عفونتش از بين بره بعد برم اگه لازم باشه بكشمش آخه بد در اومده. عصرم باز يه دكتر ديگه. اين از روز اول كه نتونستم خستگيه بعد از امتحانو از تنم بيرون كنم. روزاي بعدم همينطور هر روز يه كاري پيش ميومد كلاس زبانم شروع شده بود يعني از استراحت خبري نبود.خلاصه تا امروز كه دارم اين متن و مي نويسم هنوز يه استراحت درست و حسابي نكردم. طبق عادت روزاي امتحان هر روز صبح زود بيدار ميشم هر كاري مي كنم ديگه خوابم نمي بره. انتخاب واحد هم كه كرديم هرچي مي خواستم گيرم اومد. اين ترم 20 واحد دارم مي ترسم نتونم درس بخونم. آخه اين ترم يه درس وحشتناك دارم با يه استاد وحشتناك كه وقتمو كامل مي گيره فكر نكنم بار اول بتونم پاسش كنم.

روز 22 بهمن با هدي و شوهرش و خاله ليلا و عمه و عموي هدي رفتيم بندرگاه اين اولين روز تفريح من بود.تا حدود ساعت 4:30 اونجا بوديم بعد برگشتيم خونه (درياي بندرگاه)چند روزم بعد از ظهرا با هدي و خاله ليلا مي رفتم سر كارشون بهشون كمك مي كردم. ديروز بعد از ظهر بعد از مدتا رفتم پاساژ فكر كنم حدود 2 ماهي بود كه اصلا پامو تو پاساژ نذاشته بودم پنج شنبه هم بود و حسابي شلوغ .

 روز سه شنبه پسر خالم كه آمادگي ميره جشن داشتن خالمم به من گفته بود برم فيلم بگیرم. منم خيلي دوست داشتم برم آخه همون آمادگي اي بود كه من رفته بودم آمادگي شكوفه. رفتم توي كلاسي كه اون موقع كلاس ما بود چه حس خوبي بود يه عكسم گرفتم براتون ميذارم.كلاس من

سه شنبه این هفته مسابقه تئاتر بین مدارس بود فاطمه هم توی تئاتر مدرسشون بود به من و حدیث اصرار کرد که بریم نگاه کنیم ما هم گفتیم دلشو نشکونیم رفتیم اولین مدرسه مدرسه راهنمایی ای بود که من و حدیث توش درس خونده بودیم(عفاف) نمایششون خیلی با مزه بود بود. نمایش مدرسه فاطمه به نظر ما جالب نبود. ولی فرداش خبر آووردن که اول شدن من و حدیث شاخ در آوردیم اصلاا فکر نمی کردیم مقام بیارن.

اينم از پاراگراف اخر چند روز پيش تولد يك سالگي وبلاگم بود. اصلا يادم نبود. ديروز كه روز ولنتاين بود يادم اومد كه پارسال همچين روزي من مطلب نوشتم گفتم ببين منو امولين سالگرد تولد وبلاگم يادم رفته.البته ۲۴بهمن بود تولدت مبارك.

 

تولدت مبارك

پ ن1: مي دونم خيلي نوشته هام خسته كننده است خيلي وقته ننوشتم همه چي يادم رفته.

پ ن2:دعا كنيد بقيه نمره هام خوب بشن و ترم بعد هم بتونم همه درسامو پاس كنم چون ديگه نه جايي برا افتادن دارم نه برا حذف كردن.

پ ن3: خيلي خسته ام خيلي از همه چي ديگه حوصله زندگي كردن ندارم.

پ ن۴: چند روزي ميشه اين پست و نوشتم فكر كنم ۲۶ بهمن بود اما امروز موفق شدم ثبتش كنم

مناجات:خدايا!دلمان را آرام كن و آسودگي بخش.

يا حق

|+|نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02 ساعت 11:15 توسط دانشجوی بدبخت |

آخرین نوشته ها
...............
آيا دانشجوي بدبخت تعطيل خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدم مبارك
چقدر ...
هفت سيني متفاوت
خداحافظ 86 ازت متنفرم
غيبت كبري
نامه ای به فرشته ی کوچولو
غیبت صغری
حرف های مزخرف